سینما شبانه روزی می شود

سینما شبانه روزی می شود
اقتصادبرتر

تکیه دادن به صندلی و نشستن در فضایی تاریک و چشم دوختن به پرده بزرگ نقره‌ای هر وقت و هر زمانی جذاب است چه برسد به اینکه بتوانی آخر شب خودت را به سینما برسانی.

تهران – اقتصادبرتر – ۱۹ خرداد ۹۸

به گزارش #اقتصادبرتر ، تجربه‌ای که از اکران‌های ماه رمضانی آغاز شد و حالا به سراسر سال گسترده شده و می‌بینی تقریباً همه سینماها سانس‌های ۱۱ و ۱۲ شب دارند که جوان‌ها دوست‌شان دارند و از آنها استقبال می‌کنند.
از پله‌های برقی سینما آزادی بالا می‌روم. ساعت نزدیک ۱۱ شب است و چند دقیقه‌ای مانده تا سانس تازه سینما آغاز شود. در طبقه‌های اول خبری نیست و کافه‌ها هم بسته‌اند اما وقتی می‌رسم به طبقه پنجم که نزدیک سالن‌های سینماست فضا یک دفعه عوض می‌شود. غرفه‌های فروش پاپ‌کورن بازند و لیوان‌های بزرگ مقوایی را برای مشتری‌ها پر می‌کنند. همان اول که سرسری چشم بگردانید می‌بینید سینماروهایی که این سانس را انتخاب کرده‌اند بیشتر جوانند. گوشه و کنار روی صندلی‌ها نشسته‌اند و حرف می‌زنند تا فیلم شروع شود. یک نیم‌طبقه بالا می‌روم. اینجا دو سالنی است که قرار است دو فیلم سانس‌های آخر شب اکران شود. سانس‌های ۱۱ و ۱۲ شب.
روی یکی از صندلی‌های چیده شده کنار هم امیرعلی نشسته و کتاب می‌خواند تا این ۲۰ دقیقه هم بگذرد و فیلم «تختی» را ببیند. از آن سینماروهاست که خیلی وقت است انتخابش برای فیلم دیدن سانس‌های آخر شب است و این کار شده تنها تفریح شبانه‌اش. فروشنده است و تا ساعت ۹ شب سرکار و برای همین این ساعت‌ها به سینما می‌آید اما این تنها دلیلش نیست: «آخر شب سینما رفتن را بیشتر دوست دارم. دیدن فیلم در شب طعم دیگری دارد. نمی‌دانم شاید برحسب عادت باشد چون از بچگی این‌طوری بودم. من تا حالا روز سینما نرفته‌ام، اصلاً نمی‌چسبد.»
او غیر از سینما قبلاً تفریحات شبانه دیگر را هم تجربه کرده و مثلاً با دوستانش در بام تهران پیاده‌روی کرده اما مدتی است گشت و‌گذار در شهر را کم کرده و به سینما و کافه روی آورده. حالا خلوت کردن و تنها بودن را بیشتر دوست دارد: «چون سینما فضای تنها بودن دارد، ترجیح می‌دهم به سینما بیایم یا بروم کافه، جایی که خلوت باشد. البته برای دیدن فیلمی به سینما می‌آیم که برایم چیزی داشته باشد و چیزی بگوید.»
او جوان‌های زیادی مثل خودش را هربار می‌بیند که در این ساعت‌ها می‌آیند و فیلم می‌بینند. به قول خودش شاید چون وقت جوان‌ها در این ساعت‌ها بیشتر آزاد است. کم‌کم صندلی‌های انتظار پر می‌شود. بعضی‌ها تنها نشسته‌اند و بعضی‌ها با خانواده. حرف می‌زنند و یکی می‌رود برای بقیه خوراکی می‌خرد تا بروند به ضیافت فیلم دیدن. سه دختر چادری کنار هم نشسته‌اند و باهم حرف می‌زنند و چندباری برای کسی که تازه رسیده از جا بلند می‌شوند و سلام می‌کنند و دوباره می‌نشینند.
زهرا، مریم و زینب خواهرند. مریم و زینب اهل تفریحات شبانه تهرانند اما زینب بچه کوچکی دارد که نمی‌گذارد خیلی با خواهرهایش همراه شود. امشب فرق می‌کند؛ به قول مریم برادر و پسردایی‌شان می‌خواسته‌اند بیایند سینما و آنها را هم تشویق کرده‌اند که همراهی‌شان کنند.
البته زینب هفته پیش همین ساعت تنها آمده و «متری شیش و نیم» را دیده است. اما تفریحات شبانه آنها فقط به سینما محدود نمی‌شود. زینب می‌گوید:جاهای دیگر هم می‌رویم، بستگی به حال و احوالش دارد. اگر با خانواده بخواهیم تفریح کنیم معمولاً به سینما می‌آییم. برای شاد شدن با خانواده خوب است.
زهرا می‌گوید: فضای سینما این وقت شب آرام‌تر و خانوادگی‌تر است البته بستگی به فیلم هم دارد. از طرف دیگر این ساعت‌ها ترافیک نیست و راحت‌تر می‌شود رفت و آمد کرد. خانواده‌ها هم بیشتر دور هم جمع می‌شوند چون مردها کار دارند و زودتر نمی‌توانند به سینما بیایند.
هرچه به زمان نمایش فیلم نزدیک‌تر می‌شویم سینما و سالن انتظارش شلوغ‌تر می‌شود. پله برقی‌ها شلوغ‌ترند و صدای حرف زدن‌ها و خنده‌ها بیشتر در سینما می‌پیچد. دلیل همه جوان‌هایی که به سینما می‌آیند و آن را برای تفریح شبانه‌شان انتخاب می‌کنند فقط از این جنسی که خواندید نیست؛ خلوتی، آرامش و ساعت کار. مثلاً امیرحسین که با دوستش مسعود به سینما آمده همه این دلایل را دارد و فیلم دیدن را هم خیلی دوست دارد اما این را هم می‌گوید: تفریح خاصی برای این وقت شب نیست که جزو تفریحات سالم هم باشد. فقط ورزش است و سینما که من فیلم دیدن را دوست دارم و می‌آیم به سینما.

*وقتی بچه‌دارها نیستند

سانس ۱۱ شب شروع می‌شود و همه آنهایی که منتظر بودند می‌روند داخل سالن. یکی دو نفر دیرتر می‌رسند و می‌دوند تا از فیلم جا نمانند. برای اینکه بیننده‌های فیلم سانس ۱۲ شب برسند باید کمی منتظر بمانم هر چند تک و توک نشسته‌اند. به قول یکی از کارکنان سینما این ساعت‌ها همیشه نسبتاً شلوغ است و بیشتر هم جوان‌ها طالب فیلم دیدن در این ساعت هستند. تفریح خاصی که لذت متفاوت و دیگری دارد و چند سالی است می‌شود آن را تجربه کرد. این ساعت‌ها نوبت سانس‌های فوق‌العاده است که به‌دلیل شلوغی در طول روز دوباره نمایش داده می‌شوند و باز هم بیننده دارند.
خلوتی و سکوت کمرنگ سینما زیاد طول نمی‌کشد و آنها که بلیت ۱۲ شب دست‌شان است پیدایشان می‌شود. چهار نفر با سر و صدا می‌آیند و می‌نشینند روی صندلی‌های انتظار. می‌خواهند «متری شیش و نیم» را ببینند و آبنبات چوبی از بوفه می‌خرند و می‌خورند تا زمان فیلم دیدن برسد.
یکی می‌گوید: اینها می‌خواستند بروند میهمانی من منصرف‌شان کردم سه نفر دیگر حرفش را رد می‌کنند اما او از دوستانش می‌پرسد:«چند وقت است سینما نیامده‌اید؟» جز یک نفر جواب‌های بقیه خیلی خوب نیست: «خیلی سال است سینما نیامده‌ام.»، «تا حالا این ساعت به سینما نیامده‌ام.» رو می‌کند به من و می‌گوید: «دیدید گفتم.» اما آن یکی که با موبایلش حرف می‌زند، می‌گوید: «این ساعت فیلم دیدن و سینما رفتن خیلی خوب است.» و به حرف زدن ادامه می‌دهد. به نظرشان اینکه دور هم باشند مهم‌ترین دلیل همراهی‌شان در این تفریح شبانه است. وقت‌گذرانی در شب را هم دوست دارند و برایشان جذاب است. حال و هوای متفاوت شهر، خلوتی‌اش، سکوتی که در تهران کیمیاست و البته شور و حال جوانی. به قول خودشان جوانند دیگر… باید از این چیزها و اینکه این وقت شب هم بیرون بروند و وقت بگذرانند خوش‌شان بیاید.اما چرا سینما؟ آنکه بقیه را به سینما کشانده می‌گوید: «ترافیک که نیست و راحت می‌رسیم سینما اما حال و هوای سینما هم مؤثر است. مثلاً این ساعت شب سینما خلوت‌تر است و آنهایی که بچه دارند و سر و صدا می‌کنند نمی‌آیند. همین خیلی خوب است و ما راحت‌تریم و با آرامش بیشتری فیلم می‌بینیم.»حمیدرضا برخلاف این چهار نفر تنها نشسته روی یکی از صندلی‌ها و سرش با گوشی‌اش گرم است. اخم کرده و وقتی می‌خواهم با او حرف بزنم انگار یک دفعه به دنیای دور و برش برمی‌گردد. کمی بی‌میل قبول می‌کند حرف بزند. وقتی می‌پرسم خیلی وقت است شب‌ها به سینما می‌آید جواب می‌دهد: «آره ولی همیشه این کار را نمی‌کنم. هر وقت موقعیتش پیش بیاید و حس و حالش را داشته باشم.»
او معمولاً سینما رفتن شبانه را وقتی به‌عنوان تفریحش انتخاب می‌کند که می‌خواهد تنها باشد: «کلاً فیلم دیدن تنهایی را بیشتر دوست دارم. حواسم پرت نمی‌شود و راحت‌ترم. برایم مثل استراحت ذهن است اما فقط شب. در روز سینما رفتن اعصابم را می‌ریزد به هم. خیلی شلوغ است و همه جور آدمی پیدا می‌شود. چند بار شده در طول روز رفته‌ام سینما و هیچی از فیلم نفهمیده‌ام و فقط اعصابم خرد شده.» چیزی به ساعت ۱۲ شب نمانده و کم کم سانس و فیلم متری شیش و نیم آغاز می‌شود. یک دفعه می‌گوید: «راستش را بخواهید امروز خیلی اعصابم خرد شد. گفتم شب بیایم سینما شاید آرام شوم و بتوانم بخوابم. یک وقت‌هایی هم این‌طوری می‌شود.»
از راه پله‌های اضطراری که مسیر پایین رفتن و رسیدن به خروجی سینماست پایین می‌آیم و می‌رسم به طبقه همکف. روی پله برقی شلوغ است و خیلی‌ها می‌خواهند خودشان را برسانند به سانس آخر. بعضی‌ها هم تند تند از دستگاه مخصوص، رسید بلیت اینترنتی‌شان را می‌گیرند. با هر بار بازشدن در سینما هوای سرد و صدای گیتار و آواز دو جوانی که نشسته‌اند روی صندلی جلوی پله‌ها می‌ریزد داخل سینما. از پله‌ها که پایین می‌آیم انگار نه انگار داخل سینما بعضی‌ها می‌دویدند و ذوق فیلم دیدن داشتند. ماشین‌ها پشت چراغ قرمز می‌ایستند و راننده‌ها چشم می‌دوزند به تبلیغات فیلم‌های روی ال‌سی‌دی سینما. شاید به شوق امتحان کردن فیلم دیدن شبانه.

پاسخ دادن