قدرت ملی، غایت دموکراسی

قدرت ملی، غایت دموکراسی

تصور عمومی سیاستمداران، روشنفکران، اساتید دانشگاهی و حتی بسیاری از مردم عادی ما این است که دموکراسی به خودی خود خیر مطلق عالم سیاست است.

تهران – اقتصاد برتر – ۳ مرداد ۹۸

تصور عمومی سیاستمداران، روشنفکران، اساتید دانشگاهی و حتی بسیاری از مردم عادی ما این است که دموکراسی به خودی خود خیر مطلق عالم سیاست است و غایت و هدف سیاسی همه ملل می‌بایست آن باشد و در غیر آن شهروندان احساس رضایت نمی‌کنند، فساد و تباهی جامعه را فرا گرفته و جامعه روند انحطاط پیش می‌گیرد! اما با بررسی دقیق تر می‌توان چیز دیگری دریافت!

دموکراسی به خودی خود خیر مطلق نیست و تا زمانی که منجر به یک سری از نتایج شود ملت‌ها از آن حمایت کرده و آن را می‌ستایند. پیش از ادامه بحث لازم است یک مثالی مطرح شود.

بازار آزاد به حالتی در اقتصاد می‌گویند که بابت نبود انحصار و رقابتی بودن عرضه محصولات توسط تولیدگران و نبود حمایت و دخالت دولتی در امر قیمت گذاری و مالکیت تولید، تولیدگرانی که توان تولید کالای با کیفیت و یا قیمت تمام شده پایین نسبت به سایرین ندارند باید حذف شوند و کنار بروند و جای خود را به تولیدگران توانا و جدید بدهند و هیچ محدودیتی برای ورود به بازار و هیچ انحصار و امتیازی برای دسته‌ای از بازیگران وجود نداشته‌باشد.

دموکراسی نیز عینا همین است. احزاب کارخانه عرضه کننده محصولات سیاسی و مدیریتی هستند و اگر که توان مدیریتی خوب ندارند و نمی‌توانند مردم را اقناع کنند کنار رفته و جای خود را به احزاب جدید و تواناتر می‌دهند. اما این مدیریت خوب چیست؟ غایت ملت‌ها چه هست؟

اگر گمان می‌کنید ملت‌ها دنبال بالا رفتن آمار و ارقام اقتصادی، روابط خوب و در صلح با سایر ملل و از این دست القائات رسانه‌های بزرگ جهانی هستند سخت در اشتباهید!

ملت‌ها همه دنبال کسب احترام برای خود هستند ولی این احترام چگونه پدید می‌آید؟ تنها راه کسب احترام ملی قدرت است! قدرت می‌تواند صورت‌های گوناگون داشته‌باشد اعم از قدرت اقتصادی(کنترل معاش دیگر ملل) ، قدرت ایدئولوژیک(کنترل اراده و افکار سایر ملل با رهبری و مالکیت آن ایدئولوژی) و قدرت نظامی. این سه از هم جدا نیستند یعنی نمی‌توان بدون حداقلی از هر کدام دیگری را داشت. دموکراسی و آزادی قلم و بیان و رقابت احزاب تا زمانی که منجر به روی کار آمدن نیروهای توانا برای ملت شود و تا زمانی که بتواند احترام را برای ملت حاصل کند ملت‌ها به آن پایبند هستند و به خودی خود ارزشی برایشان ندارد.

شاید بپرسید آیا در ممالکی همانند ژاپن که دوست و متحد آمریکاست هم قدرت طلبی غایت دموکراسی آنجاست؟ پاسخ را بهتر است از قلم زیبگینیو برژینسکی مشاور امنیت ملی دولت جیمی کارتر بخوانیم که در کتابی که در اواخر قرن بیستم به عنوان چشم‌اندازش از قرن بیست‌ و یکم در زمانی که ژاپن در حال فتح جایگاه اول اقتصاد جهان بود را بدین صورت ارائه کرده است:

«دسترسی به قدرت برتر اقتصادی احتمالا غرور ملی ژاپنی‌ها را شعله‌ور خواهدکرد و شاید جاه‌طلبی‌های سیاسی آن‌ها را نیز گسترش دهد. ملی‌گرایی در ژاپن آشکارا در حال رشد است. اخلاق نظامی ژاپن دوباره جایگاه خود را در ادبیات و رسانه‌های جمعی باز یافته‌است. حتی یاساهیرو ناکازونه شخصیت بین‌المللی و نخست‌وزیر اسبق ژاپن با غروری خاص از اصالت نژادی در ژاپن سخن گفته‌ است و به ستایش اصول اخلاقی یاماتو با ادعای برتری جهانی آن پرداخته است. با شور و هیجانی که سخنگویان عظمت ملی ژاپن از نقش خاص ژاپن و تحقیر فزاینده و آشکار آمریکائیان سخن می‌گویند، زمینه مبارزه برای رهبری سیاسی جهانی ژاپن با استفاده از قدرت اقتصادی به عنوان سکوی جهش فراهم خواهد آمد» (خارج از کنترل/زیبگینیو برژینسکی/ص۱۳۸)

یک رکن قدرت ملی در تضاد با دموکراسی است. هر چه ملتی یکدست تر باشد و افکار متشنج و متناقض در آن کمتر باشد و تعصب بر آن حاکم شود در برابر دشمن مقاوم‌تر و نیرومندتر است و اگر دموکراسی اساس اتحاد ملی را مختل کند اعتبارش کامل از بین می‌رود. نمونه آن آلمان و ایتالیا پس از جنگ اول جهانی است. هرج و مرج طلبی کمونیست‌ها زیر سایه دموکراسی در کنار فشار توهین و غارت ملی توسط فاتحان جنگ بانی اصلی ظهور فاشیسم و نازیسم بود زیرا دموکراسی نزد مردم این دو کشور اعتبارش را از دست داده بود. در بریتانیای قرن نوزدهم هم بعد از یکسری فجایع آنارشیستی در اروپا، اسکوییت وزیر کشور حزب لیبرال طی فرمانی تبلیغ و تجمع مرام آنارشیستی را ممنوع اعلام کرد! زیرا دموکراسی در حال مردود شدن بود(برج فرازان/باربارا تاکمن/ص۷۴)

✍️شایان اویسی

*مطالب مطروحه در نوشته فوق مربوط به نویسنده آن در شبکه های اجتماعی می باشد، رسانه اقتصاد برتر تنها آن را بازنشر داده است و هیچکدام از تحلیل های آن را تایید یا رد نمی کند*

پاسخ دادن