محرم‌های قدیم|محسن جلال‌پور|تلگرام

محرم‌های قدیم|محسن جلال‌پور|تلگرام

محرم که می‌شد اهالی محل به مدیریت حاج احمد آقای جبارپور بساط عزاداری را برپا می‌کردند.

تهران – اقتصاد برتر – ۱۸ شهریور ۹۸

محرم که می‌شد اهالی محل به مدیریت حاج احمد آقای جبارپور بساط عزاداری را برپا می‌کردند. خانه ما در یکی از سابات‌های(بن بست سرپوشیده) خیابان سعدی و کنار خانه آقای جبارپور قرارداشت.

رسم آن روزهای کرمانی‌ها این بود که در حیاط خانه‌های بزرگ یا در کوچه‌های عریض یا میدان‌گاهی وسیع،چادری بزرگ برپا می‌کردند و ده روز به عزاداری می پرداختند. برپا کردن چادر هم آداب خودش را داشت؛اهالی محل و بازاریان یکی دو روز مانده به محرم قرار می‌گذاشتند و با سلام و صلوات پایه‌های چادر را در زمین فرو می‌کردند و چادر بزرگ را روی آنها می‌انداختند. روضه‌خوانی عصرها دو سه ساعت قبل از نماز مغرب و عشا شروع می‌شد و تا اقامه نماز جماعت هم ادامه پیدا می‌کرد و پس از آن مردم به خانه‎های خود می‌رفتند.

بچه‌ پسرها یک پای اصلی تدارکات و خدمات رسانی به عزاداران بودند. من کارم را با جفت کردن کفش‌ عزاداران شروع کردم. بعدها که بزرگ‌تر شدم،گلاب پاش دستم دادند و مأموریتم این بود که عزاداران حسینی را معطر کنم. بزرگ‌تر که شدم پارچ آب و لیوان برداشتم و به تشنگان آب ‌دادم و بعدها جزو جوانانی بودم که برای عزاداران چای می بردم.
یادش به خیر؛عصرها که روضه‌خوانی شروع می‌شد جمعیت زیادی از اهالی محل می‌آمدند و پای سخنرانی‌های پر شور روحانیون می‌نشستند. دو یا سه روحانی سخنرانی می‎کردند و معمولاً آخرین روحانی روضه گرم‌تری داشت و پس از پایان روضه‌خوانی او نماز جماعت برگزار می‌شد.
دراواسط صحبت آخوندها، چاوشی‌ها می‌آمدند که امروز به مداحان معروف شده‌اند. سوزناک می‌خواندند و اشک همه را در می‌آوردند. با این حال هیچ کس حرف سیاسی نمی‌زد و اصولا هیچ موضوعی غیر از توصیف عاشورا و تبیین مبانی قیام کربلا مطرح نمی‌شد.

روزهای آخر روضه‌خوانی روزهای خاصی بود. حدیث کساء می‌خواندند و مردم هم می‌گریستند. شب آخر عزاداری حاج احمد جبارپور مداحی می‌کرد و اشک همه را در می‌آورد. روز آخر هم دیگ آبگوشت بار می‌گذاشتند، سفره‌ای در کار نبود و اهالی محل سهمی از آن به خانه می‌بردند.

یادش به خیر؛ آن روزها دهه محرم دهه تزکیه روح وروان بود. تمام که می‌شد سبکبال بودیم و لطیف. روضه خانه‌های آن موقع سرشار از صفا و صمیمیت بود. سیاسی نبود و هرکس که پای صحبت‌ها و مویه‌هایش می‌نشستیم، دلی سوخته داشت.این روزها دل سوخته کیلویی چند؟

✍️ محسن جلال‌پور

*مطالب مطروحه در نوشته فوق مربوط به نویسنده آن در شبکه های اجتماعی می باشد، رسانه اقتصاد برتر تنها آن را بازنشر داده است و هیچکدام از تحلیل های آن را تایید یا رد نمی کند*

پاسخ دادن