آیا دلتان برای برگشت به دفترکار تنگ شده؟

برای بعضی‌ها محیط‌های کاری تنفربرانگیزاند. بالاخره همکار ناسازگاری پیدا می‌شود که با حرف‌هایش عصبی و ناراحتتان کند، و همیشه چیزهایی هست که حواستان را پرت کند.

تهران- اقتصادبرتر- ۰۲ خرداد ۹۹

به گزارش #اقتصادبرتر، اکونومیست نوشت: شوخی‌های بی‌مزه، بوی بدن آدم‌ها، نور نامناسب، سرما و گرما و یک عالمه چیز دیگر. حالا یکی دو ماه است که خیلی‌ها از دست این محیط‌های آزاردهنده خلاص شده‌اند و پشت میزهای آشپزخانه کار می‌کنند. با پیژامه، وسط شلوغ‌کاری‌های بچه‌ها و صدای تلویزیون. اگر کارکردن در خانه هم آسان نیست، پس چطور باید این مشکل را حل کنیم؟

بهار امسال ناگهان دفاترِ کار دنیا خالی شد. در نیویورک و پاریس، در مادرید و میلان، ادارات منتظر کارمندانی هستند که دیگر به آنجا نمی‌آیند. آسانسورهای خالی بالا و پایین می‌سرند و شمارۀ طبقات را برای راهروهای خالی می‌خوانند؛ آب‌سردکن‌ها وزوز و قل‌قل می‌کنند و آبی را سرد می‌کنند که هیچ‌کس از آن نخواهد نوشید. علی‌الحساب، زندگی دفاترِ کار به پایان رسیده است.

حتی قبل از شیوع کروناویروس هم سلطۀ دفاترِ کار کمی متزلزل شده بود. عوامل مختلفی نظیر اوج‌گرفتن اجاره‌ها، انقلاب دیجیتال و افزایش تقاضا برای کار منعطف دست به دست هم داد تا جمعیت این امپراتوری رفته‌رفته به محیط‌های دیگری مهاجرت کنند. بیش از نیمی از نیروی کار آمریکا، دست‌کم گاهی اوقات، دورکاری می‌کردند. نزدیک به یک دهه بود که دورکاری در سرتاسر دنیا پیوسته روبه‌رشد بود. کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند که دورکاری رشد بیشتری هم خواهد داشت، اما به خیال هیچ‌کس خطور نمی‌کرد که چنین رشد حیرت‌برانگیزی با این سرعت تحقق یابد.

هنوز زود است که بگوییم دفترِ کار به تاریخ پیوسته یا نه. بسیاری از ما در اینجا هم، مثل هر فقدان دیگری، درمی‌یابیم که احساساتِ متناقض جلوی شفافیت قوۀ داوری‌مان را گرفته است. شکی نیست که ما از رفت‌وآمد روزانه به محل کار رها شده‌ایم و به آنچه فلیپ لارکین، شاعر انگلیسی، «کار وزغی» می‌خواند پشت کرده‌ایم؛ این‌ها بی‌شک مایۀ آسودگی خاطر است، اما وقتی با گرم‌کن آمادۀ آغاز یک روز بی‌سروسامان دیگر برای دورکاری می‌شویم، این حس آسودگیِ خاطر با نوعی حسرت و نوستالژی در هم می‌آمیزد.

بااین‌حال، نباید بگذاریم رفتار احساساتی بر ما تأثیر بگذارد. دفاترِ کار همیشه محیط‌هایی شدیداً معیوب بوده‌اند. دفاترِ کار کمپانی هند شرقی، که جزء نخستین‌ها در جهان بود، بیشتر به‌منظور تفاخر ساخته شده بود تا دیوان‌سالاری. این اتاق‌ها خطابه‌هایی بودند از جنس سنگ؛ استحکام هر پلۀ مرمر و برازندگی هر ستون پالادیان۲ بدین منظور ساخته شده بود تا، به زبان بی‌زبانی، سودآوری و عملکرد درستِ درون ساختمان را جار بزند. البته که این حرف‌ها خزعبلات بود. دفاترِ کار برای تضمین بهره‌وری ساخته شدند، اما فوراً بیکاری و بطالت را نهادینه کردند. مدیران، در تلاش برای به‌کار واداشتن نوکرانشان، جنگ‌های تسلیحاتی متشخصانه‌ای به‌پا می‌کردند و نوکران به آب و آتش می‌زدند تا از آن جنگ‌ها بپرهیزند. کاخ هند شرقی (دفتر این شرکت در لندن) در مدیریت خرد به شکلی عمل می‌کرد که روی مراکزِ تماس را سفید کند.

نخستین دفاترِ کار از آنِ دولت‌ها و نهادهای شبه‌دولتی‌ای همچون کمپانی هند شرقی بودند. مدیریت یک کشور -چه رسد به یک امپراتوری- مستلزم کاغذبازی زیاد است و اینکه تمامِ کارگزاران سر جایشان حاضر باشند، باعث می‌شد دولت‌ورزی ساده‌تر گردد. اما انقلاب صنعتی بود که همه‌چیز را به‌راستی دگرگون کرد. زغال‌سنگ، فولاد و بخارْ چرخ صنعت نساجی انگلیس را سریع‌تر از پیش چرخاند و خطوط آهن در سرتاسر روستاها پراکنده شد. قطارهای بخارِ جدید کارگران را فوج‌فوج به شهرها می‌آوردند و این کارگران پشت میزها وا می‌رفتند تا به حرفه‌های جنبی‌ای مشغول شوند که در پسِ صنایع سنگین شکوفا شده بودند، حرفه‌هایی همچون امور مالی، حقوق و خرده‌فروشی. مردم ضرب‌آهنگ‌ زندگی روستایی را پشت‌سر گذاشتند.

بزرگ‌ترین دگرگونیِ حاصل از دفاترِ کار نه خودِ ساختمان، بلکه مدت‌زمانی بود که در آن‌ها می‌گذراندیم. چنین چیزی در مخیلۀ بسیاری از جوامع پیشین نمی‌گنجید. مری بیِرد، استاد تاریخ دوران کلاسیک در دانشگاه کمبریج، خاطرنشان می‌کند که اشراف رومی می‌کوشیدند تا حد ممکن از کار به‌دور باشند: «تقسیمی که ما میان فراغت و کار قائلیم در جهان روم معکوس است. ما بیشتر وقت را کار می‌کنیم و هرگاه سرگرم کار نیستیم، آن زمان فراغت ماست».

کمتر کارمند اداری‌ای این‌چنین خوش‌وقت بوده است. در قرن بیستم، کسانی که روزگاری کارخانه‌ها را طراحی کرده بودند توجه‌شان را معطوف به دفترِ کار کردند. برخلاف کارخانه‌‌ها، اجزای متحرک این ماشین‌ها، انسان‌ بودند و برون‌داد‌شان فقط کاغذ؛ اما استدلال بر این بود که در اینجا هم همان اصول برپاست. در آمریکا، تیم‌هایی بودند مجهز به کرونومتر و معتقد به اینکه یک دفترِ کارِ روبه‌راه واقعاً چیز خارق‌العاده‌ایست؛ همین‌ها بودند که ثبت می‌کردند انجام هر وظیفه چقدر طول می‌کشد. هرچیزی که چند ثانیه به زمانِ انجامِ یک وظیفه اضافه می‌کرد در فرم گزارشِ آن‌ها ضربدر می‌خورد. فردریک وینسلو تیلور، پیش‌گام مطالعات زمان و حرکت در دهۀ ۱۸۹۰، بدین نتیجه رسید که کارکنان زمانی بهترین عملکرد را دارند که پشت ردیفی از میزها بنشینند، چیزی شبیه به سالن امتحانات مدارس. پژوهش‌های بعدی نشان داد کارکنان زمانی بهترین عملکرد را دارند که عملکرد و بازدهی کارشان مورد نظارت قرار گیرد، اما این پژوهش‌ها به دست غفلت سپرده شد. دفترِ کار باز از راه رسیده بود.

امروزه وقتی پژوهش‌های زمان و حرکت دفاترِ کار را مورد بررسی قرار می‌دهند، نتایجی بعضاً دلسردکننده به دست می‌آید. کارکردن در دفترِ کار بخش اعظم زمان را می‌گیرد، اما از قضا بهترین ساعاتمان را هم می‌گیرد، یعنی ساعاتی که هوشیار و سرزنده‌ایم. ته‌ماندۀ ما برای خانه و اهلِ خانه می‌ماند. پژوهشی از سوی بِین اند کمپانی۳ در سال ۲۰۱۴ نشان داد که اکثر مدیران دست‌کم ۲۰ ساعت در هفته را به جلسه می‌گذرانند. این یعنی حدود پنج سال تمام در طول عمر. بعدها با حسرت متوجه می‌شویم که بسیاری از این جلسات هیچ ضرورتی نداشت و اتفاقاً غیبت در آن‌ها به سودمان بود.

اما به‌انجام‌رساندن کارها هیچ‌گاه مقصود دفاترِ کار نبوده است. در سال ۲۰۰۴، یک روانکاو فرانسوی به نام کورین مایر، که در آن زمان در یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های الکتریکی فرانسه به نام ای‌دی‌اف کار می‌کرد، کتابی تحت عنوان سلام تنبلی۴ منتشر نمود. این کتاب به نقد فرهنگ سازمانی پرداخت و فوراً در سرتاسر دنیا به کتابی پرفروش تبدیل گشت. مایر استدلال می‌کند که دفاترِ کار نه‌تنها هیچ سودی برای بهره‌وری ندارند، بلکه «بی‌فایده» هم هستند، چون کارکنان «وقت زیادی را برای رفتن به جلسات و سخنان بیهوده هدر می‌دهند و اتفاقاً خیلی کم کار می‌کنند». او دریافت که می‌تواند «تمام کارهای روزم را طی دو ساعت اولیۀ صبح انجام دهم». بعد از آن مشغول پروژه‌های خودش می‌شد، پروژه‌هایی همچون نوشتن رسالۀ دانشگاهی و چندین کتاب. او شادمانه می‌گوید «خیلی بهره‌وری کارم بالا بود». واضح و مبرهن است که شرکت ‌ای‌دی‌اف تعبیر دیگری از بهره‌وری داشت و به‌همین‌خاطر او را به کمیسیون انضباطی فرستاد.

بانک لویدز کار می‌کرد) در سرزمین هرز۷ جمعیت کارکنانی را که از پل لندن می‌گذرند به تصویر جهنم در «کمدی الهی» دانته تشبیه می‌کند: «گمان نمی‌کردم مرگ چنین جماعت بزرگی را از کار انداخته باشد». والت ویتمن نیز کارمندان را به سخره گرفته و آن‌ها را مردانی «با پای ظریف، صورت گچی و قلب خالی» می‌خواند.

اینگونه حملات خالی از حس خودبرتربینی نیست، اما انتقاد از دفاترِ کار دلایل موجهی دارد. بسیاری از انتقادات به‌دلیل شرمساری از جنبۀ زیبایی‌شناختی دفاترِ کار است. روم باستان کولوسئوم را داشت، فلورانسِ عصر رنسانس گنبد برونلسکی را، و بیزانس ایا صوفیه را؛ اما ما جعبه‌هایی مشابه و بی‌پایان از جنس شیشه و فولاد داریم. توماس هیثرویک، طراح بریتانیایی، می‌گوید دلیلش این است که طراحی دفاترِ کار -و درواقع همۀ ساختمان‌های عمومی- با «تنبلی» انجام می‌شود. او می‌گوید در گذشته محل‌های کار «فقط به یک میز نیاز داشتند»، همان‌طور که مغازه‌ها فقط به محلی نیاز داشتند که «چند قفسه برای جوراب یا لباس زیر داشته باشد». انقلاب دیجیتال سبب شد تا چنین خودپسندی‌ای اکنون خطر قباحت را به همراه داشته باشد. هیثرویک می‌گوید امروزه باید دلیل موجهی برای خروج از خانه داشته باشید، وگرنه «برای چه بیرون بروید؟» برای همین وقتش رسیده که دفترِ کار بهبود یابد.

دفاتر کار، علاوه بر زشتی، ممکن است برای سلامت تن هم مضر باشند. نشستن با اینکه مثل سیگارکشیدن مضر نیست، اما قطعاً تأثیر خوبی روی بدن ندارد. کسی که عمرش را به نشستن می‌گذراند بیشتر در معرض خطر بیماری قلبی، دیابت نوع ۲، بعضی سرطان‌ها و انواع مشکلات کمر است. دفاتر کارْ نابرابری‌های اجتماعی را نیز نهادینه می‌کنند. «رئیس رؤسا» به احتمال بیشتر کسانی را استخدام می‌کنند که شبیه خودشان باشند و برتری مردان نیز از این طریق پایدارتر می‌شود. در سال ۲۰۱۸، از میان مدیرکل‌های صد شرکت برگزیدۀ بورس اوراق بهادار فایننشال تایمز (FTSE) تعداد مردانی که اسمشان استیو بود، بیشتر از کل زنان بودند. درضمن، ناخوشایندی‌های دفتر کار برای زنان بیشتر از مردان است: چندی پیش پژوهشی نشان داد که دمای محیط عموماً به شکلی تنظیم می‌شود که مناسب «میزان سوخت‌وساز یک مرد ۴۰ سالۀ ۷۰ کیلویی باشد» (که احتمالاً اسمش استیو است). مردان مشکلی ندارند، اما زنان در این هوا سردشان می‌شود.

بی‌تفاوتی ادامه‌دارِ دفاتر کار نسبت به کودکان سبب پدیده‌ای اجتماعی شده که امیلی اُستر، استاد اقتصاد در دانشگاه براون و نویسندۀ یک کتاب راهنمای داده‌مبنای فرزندپروری به‌نام برگۀ تقلب۸ آن را «فرزندپروری مخفیانه»۹ می‌نامد. والدین می‌کوشند وجود فرزندانشان را پنهان کنند و در این راه، تکنیک‌هایی به کار می‌گیرند که از آن‌ها می‌توان به نگذاشتن عکس فرزندان در محل کار و تظاهر به بیماری برای مراقبت از کودک مریض اشاره کرد (تا به‌قول اُستر مبادا «کسی فکر کند بچه‌داری برای آن‌ها اولویت دارد). اُستر می‌گوید کارمند بچه‌دار «کم‌وبیش همیشه درحال این‌سو و آن‌سو دویدن است و آرامشی ندارد».

پس با این اوصاف، با وجود تمام خطرات و تهدیدهای پیشِ روی دفتر کار، دلایلی هم برای خوش‌بینی در مورد آیندۀ آن وجود دارد. به گفتۀ هیثرویک، این روزها «چیزهای شدیداً ملموس و جسمانی … بسیار ستوده می‌شوند». آمار فروش آهنگ به بالاترین حد خود طی چندین سال اخیر رسیده و جلد کتاب‌ها هم هیچ‌گاه این‌چنین زیبا نبوده است. شاید بسیاری از ما تا پیش از بهار امسال اکراه داشتیم بپذیریم، اما آن‌همه میز و آن‌همه آدم، آن‌همه هیاهو و اتلاف وقت هم فواید خودش را داشت.

انسان‌ها به دفاتر کار نیاز دارند. رویارویی‌های آنلاین شاید موقتاً کار ما را، در قامت موجودات اجتماعی، راه بیاندازد، اما جلسات کاری ویدیوئی اکثر اوقات دادوستدمحور، سنگین و غیرجذاب است. پس از لذت اولیۀ سرک‌کشیدن به خانه‌های یکدیگر در نرم‌افزار زوم، حالا با سرهایی روبه‌رو هستیم که هربار به دوربین نزدیک‌تر می‌شوند، نزدیک‌تر از آن چیزی که سر کار پشت میز می‌دیدیم و با وحشت به آن موهای درحال ریزش و غبغب‌های آویزان چشم می‌دوزیم (نیمی از این وحشت بدین سبب است که می‌دانیم خودمان هم احتمالاً چنین ظاهر زشتی داریم). هیچ چت اسکایپی‌ای نمی‌تواند جایگزین چیزی شود که هیثرویک آن را «کیمیای غیرمنتظره‌ها» می‌خواند، یعنی چیزی که در ارتباطات حضوری حاصل می‌شود. دفاتر کار شاید صفحات کتاب‌های شعر را نیارایند، اما به گفتۀ کلاوی «می‌توانند به اندازۀ هر جای دیگر بر روی کرۀ زمین تأثیرگذار باشند، چون آنچه بر ما تأثیر می‌گذارد نه نشستن پشت کامپیوتر، بلکه روابطی است که با انسان‌ها داریم».

*ترجمۀ: علیرضا شفیعی‌نسب

پاسخ دادن