بازدهی دلاری بورس؛ از توهم تا واقعیت

بازدهی دلاری بورس؛ از توهم تا واقعیت

زمانیکه شما از تقسیم دو عدد ساده نتیجه گیری کلی در مورد حباب بازار می کنید دچار تورش های رفتاری هستید.

تهران – اقتصاد برتر – ۱۳ مرداد ۹۹

ظهر یک روز تابستان سال ۹۴ تلفن زنگ خورد و دستور رسید که مبین قرار است عرضه بشود، ارزشگذاری را برسانید. خب مساله ارزشگذاری ساده بود. شرکتی با تقسیمی بالا، رشد تاریخی و انتظاری ۲۰-۳۰ درصد، بدون ریسک قیمت جهانی، ظرفیت خالی … به عبارتی یک کیس اکازیون!! عددها را در فرمول سفت و سخت DDM گذاشتم نتیجه شد قیمت ۷۵۰ تومانی. تلفن را برداشتم گفتم ۷۵۰ تومان، گفتند کمش کن خیلی بالاست. دوباره نرخ رشد را کم کردم گفتم ۶۰۰٫ گفتند آقا ۳۰۰ قرار است عرضه شود بیا پایین تر. دیگر نهایتا گفتم زیر ۴۵۰ نمیام، گفتند باشه حرص نخور. ولید هلالات هم بود، گفتم این سهم خیلی می ارزد، گفت باشه.

اما سهم ۲۹۰ عرضه شد و روی ۳۴۰ هم متعادل شد. برای چند سال P بر E مبین نزدیک ۴ واحد باقی ماند. طبیعی هم بود چون بازار پر بود از سهام P بر E پایین و اگر نسبت به ۶ می‌رسید جایگزینی با دیگر سهم‌ها منطقی بود. یعنی عملا وقتی شما با مفروضات یک اقتصاد تورمی ارزشگذاری می‌کردید، همه چیز ارزنده بود. این را کم و بیش قبول داشتیم اما دانستن آن هم هیچ فایده ای در کوتاه مدت نداشت.

از طرفی ارزشگذاری هم منطق درستی داشت. مشکل اینجا بود که حجم محدود نقدینگی نمی‌توانست قیمت‌ها را به سطح منصفانه برساند و این ما بودیم که باید خود را با شرایط تطبیق می‌دادیم.

نتیجه این بود که سهامدار مبین خوشحال و خندان سالانه ۲۵ درصد بازدهی از سود تقسیمی می‌گرفت و ۲۵ درصد رشد سود تورمی (که معادل کپیتال گین است). این یعنی بازدهی غیر نرمال. وقتی تعداد سهامدار از یک به ۱۰ برسد و پی به ای از ۴ به ۱۰، بازدهی سود تقسیمی کمتر از ۱۰ درصد به علاوه رشد یا کپیتال گین خواهد بود. این یعنی بازدهی نرمال!!

این مدل از رشد دلاری نیازی به رشد اقتصادی ندارد. در واقع ثروت سهامدار قدیمی بین بقیه تقسیم شده است و بازدهی مازاد حذف شده است. البته این هم صرفاً یک احتمال است و ممکن است بعدها بفهمیم غلط بوده!

«هیوریستیک» و «تورش توهم حقیقت»:
روش های (ابتکاری) سرانگشتی و توهم حقیت دو تورشی هستند که در مالی رفتاری بحث می‌شوند. یعنی زمانی که ذهن دسترسی به اطلاعات کامل ندارد یا توان محاسبه ندارد و یا نتیجه‌گیری با اطلاعات محدود سهولت بیشتری دارد، تمایل پیدا می‌کند بر اساس همین اطلاعات محدود تصمیم‌گیری کند.

زمانی که شما از تقسیم دو عدد ساده نتیجه‌گیری کلی در مورد حباب بازار می‌کنید، دچار تورش های رفتاری هستید. اگر واقعا تشخیص حباب به این سادگی بود که از روی ارقامی نظیر رشد دلاری بازار، نسبت نقدینگی و جی دی پی محرز شود؛ مشکلات بشریت خیلی کمتر می‌شد. این‌ها نهایتاً کارکرد اندیکاتورهای تحلیل تکنیکال را دارند.

اقتصاد کلان یا مکانیزم‌های خرد بازار
برای ارزشگذاری به ترکیب کردن حداقل‌هایی از نگاه کلان با مکانیزم‌های خرد بازار نیاز داریم. اینکه اقتصاددان‌ها مدام حباب بورس را پیش‌بینی کنند خیلی خوب است؛ اما اگر حداقل یک مورد ارزشگذاری و پرتفوگردانی هم در رزومه کاری داشته باشند بهتر خواهد بود. آن هم اقتصاددان‌هایی که عمر بورسی‌شان به سختی به یک سال می‌رسد و اصولاً ارزشگذاری سهام در حیطه تخصصی آنها نیست. اقتصاددان‌های نظری نگاه کلان دقیق‌تری دارند، اما حداقل نیمی از تخصص را ندارند که بتوانند همخوانی یا عدم همخوانی رشد بازار با واقعیت‌های اقتصادی را تشخیص دهند. نه اینکه تحلیلگرهای بورسی حباب‌شناسی بلد باشند؛ اما به هر حال اظهار نظر در مورد حباب سهام سنخیت بیشتری با تخصص آنها دارد.

✍️ مهدی رضایتی

#ارزشگذاری #اقتصاد

پاسخ دادن