جنگی خانمانسوز در انتظار آمریکا-کره شمالی

 واشنگتن پست در یادداشتی نوشت: رهبران کره شمالی و آمریکا حواسشان جمع باشد؛ تاریخ ثابت کرده است همواره جرقه آتش تمام جنگهای خانمانسوز تاریخ بشر را همین رد و بدل شدن اولتیماتوم ها و دروغ و نیرنگها و پیامهای بی سروته نواخته است.

تهران- اقتصاد برتر-۱۵ شهریور ۹۶

 ‘ دیوید ایگناشس’ ستون نویس روزنامه واشنگتن پست در این مطلب می نویسد: تاریخ دانان جهان هنگامی که به این کشمکش بوجود آمده میان آمریکا با کره شمالی می نگرند؛ رد پای تمام اولتیماتوم ها ( زنگ خطرها)، دروغ و نیرنگ و پیام دادن های بی سر و ته تمام جنگها و نبردهای ادوار گذشته تاریخ بشر را در آن می یابند که صد البته غالبا هم عواقب فاجعه بار آنها را دنبال کرده است.
‘مارک استولر’ تاریخدان دیپلماسی و رزم؛ در دانشگاه ‘ورمونت’ آمریکا در این باره می گوید:’ وقتی شما جنگ را به عنوان سیاست خود انتخاب می کنید؛ حقیقت مسلم این است که شما نمی دانید آخر آن چه خواهد شد’.
الآن هم باید همین ابر مه آلود ابهام بدقت مورد توجه تمام سیاستگذاران در برخورد با موضوع کره شمالی قرار بگیرد.
تاریخ ثابت کرده است که تمام جنگها از همان ابتدا به صورت نزاع نبوده اند؛ بلکه در آغاز امر رد و بدل شدن یک سری صحبتهای تند و تیز و خصمانه میان طرفین و نیز یک سری اطلاعات غلط در میان بوده است. اغلب اوقات هم رهبران کشورها آنطور که باید و شاید یک کار محکم و مفید برای جلوگیری از وقوع جنگ انجام نمی دهند. همین اتفاق در سال ۱۹۳۸ در مونیخ روی داد.
اغلب اوقات جنگ و ستیزه نتیجه وقوع اشتباهات زیادی است که نتیجه ای را تولید می کند که هیچ کس آن را نمی خواهد. جرقه زده شده در سال ۱۹۱۴ که به بروز جنگ جهانی اول منجر شد؛ مشخص ترین مصداق این فرض است.
جنگ جهانی اول به احتمال قوی بارزترین و شفاف ترین مصداق محاسبات غلط رهبران کشورها در تصمیم گیریهایشان است؛ خطایی که یک فاجعه جهانی و بشری به بار آورد.
به گفته ‘ استولر’؛ جنگ جهانی اول می تواند بزرگ ترین درس عبرت هم باشد. در این جنگ در بدو امر؛ هریک از بازیگران موضع تهاجمی به خود گرفت و فکر می کرد که در کوتاه ترین زمان ممکن و با کمترین هزینه کشورش می تواند به تمام اهدافش برسد.
اما دیدیم که چه فاجعه ای به بار آمد.
بعد از ترور ‘ فرانتس فردیناند’ دوک کبیر اتریش؛ حاکم اتریش از آلمان خواست که از این کشور در برابر صربستان حمایت کند. سزار ‘ ویلهلم’ پادشاه اتریش احمقانه یک چک سفید امضا هم به آلمان پیشنهاد کرد. در مقابل؛ روسیه متحد صربستان نیروهایش را به حال آماده باش درآورد. آلمان هم متقابلا نیروهای خودش را بسیج کرد و به حال آماده باش در آورد و پیرو آنها کشورهای فرانسه و انگلیس هم به همین ترتیب عمل کردند.
وقایع امروز با وقایع دوران جنگ جهانی اول قابل مقایسه و بلکه از زوایایی بسیار خطرناکتر است.
امروز ما در عصر قدرت هسته ای بسر می بریم. هر محاسبه غلطی عواقبش فوق العاده خطرناکتر خواهد بود. شاید به همین دلیل است که امروز خوشبختانه در مقایسه با اعصار گذشته تصمیم گیری برای جنگ با احتیاط بیشتری انجام می گیرد.
رئیس جمهور ‘ دوایت آیزنهاور’ هم در سال ۱۹۵۳ تا آستانه درهای جنگ دو کره پیش رفت اما خوشبختانه چین و کره شمالی با هم بر سر پایان دادن به جنگ به توافق رسیدند.
حالا تصور کنیم اگر این دو با هم به توافق نمی رسیدند چه اتفاقی می افتاد. مسلم است. آمریکا سلاح هسته ای اش را رو می کرد و آنگاه ابعاد جنگ گسترش می یافت و چه فاجعه عظیمی رخ می داد. گمان همه این بود که آیا آیزنهاور بمب اتمی خود را پرتاب می کرد یا نه. اما تعجب آور است که معلوم نیست آیا پیام شوم او اصلا منتقل می شد یا کسی آن را ادراک می کرد یا نه.
آیزنهاور یک بار دیگر هم دم خروس خود را نشان داد و آن در سال ۱۹۵۸ یعنی زمانی بود که ‘نیکیتا خوروشچف’ رهبر شوروی سابق به او اولتیماتوم داد که آمریکا باید نیروهایش را از برلین خارج کند.
آیزنهاور که از او به ‘ ایکه’ Ike یاد می شود به مشاورانش قول داد که تمام قد مقابل این تهدید می ایستد. اما هنوز چند روزی نگذشته بود که رئیس جمهور آمریکا رهبر شوروی را برای سفر به آمریکا دعوت کرد. این دو با هم یک دیدار صمیمی در روز یکشنبه در مزرعه شخصی آیزنهاور در ‘گتیسبورگ’ داشتند و بعد از این دیدار خروشچف هم از هشدارش به آمریکا صرف نظر کرد.
بحران موشکی کوبا هم اوج سیاستمداری در لحظات بحرانی است. اما داستان این واقعه بسیار تیره و تارتر از آن چیزی است که همیشه عنوان شده است.
رییس جمهور ‘ جان اف. کندی’ در ۲۷ اکتبر ۱۹۶۲ به خروشچف اولتیماتومی داد که جلوی یک جنگ را گرفت.
اما جلوی یک جنگ حتمی فقط به این دلیل گرفته شد که خروشچف اصلا فراموش کرد که به آمریکا هشدار داده بود مبادا سلاحهای هسته ای اش را در کوبا نصب کند. اگر واقعا خروشچف از این هشداری که داده بود کوتاه نمی آمد، آیا کندی واقعا اولین شلیک جنگ را می نواخت یا نه ؟
کندی بعدها به یکی از فرماندهان نظامی اش گفت که می خواسته است در ۳۰ ام اکتبر عملیات رزمی را شروع کند.
تاریخ دوران معاصر حیات بشر به ما می آموزد که داستان آغاز هر جنگی چقدر با وعده و وعید و هشدار گره خورده است. بعضی از این جنگ ها پایانی افتخار آمیز داشته اند و بعضی هم از یادها رفته اند.
آلمان در سال ۱۹۱۶ پای عهدنامه ‘ ساسکس’ “Sussex Pledge” را امضا کرد و به موجب آن متعهد شد که زیردریایی هایش هرگز ناوهای آمریکایی را هدف قرار نخواهند داد. آلمان به این عهدنامه عمل کرد. اما همین عهدنامه بود که پای آمریکا را به جنگ جهانی اول کشاند.
چین در سال ۱۹۶۵ هشدار داد که اگر آمریکا به ویتنام شمالی حمله کند؛ چین هم مداخله خواهد کرد. این اولتیماتوم چین باعث شد تا سربازان آمریکایی در منطقه ای که غیر نظامی تعیین شده بود بمانند و جلوتر نروند.
در سال ۱۹۹۱ ؛ آمریکا عراق را تهدید کرد اگر نیروهایش را از کویت خارج نکند؛ به عراق حمله خواهد کرد. عراق اعتنایی به این هشدار نکرد و آمریکا هم همان کاری را کرد که وعده داده بود.
در سال ۲۰۰۳ هم ناگهان یک جنون جنگ جرقه زد که پیامدهایش هنوز که هنوز است باقیست. در آن سال بر مبنای اطلاعاتی غلط که می گفت عراق تسلیحات کشتار جمعی دارد، آمریکا به عراق یورش برد.
خوب غرض از مرور همه این وقایع تاریخی این است که ببینیم چه درس پند آموزی می توانیم از تاریخ برای مدیریت بحران کره شمالی و کشمکشی که با این کشور بوجود آمده است بگیریم.
پیام این مرور تاریخ بسیار مهم است.
نخست آنکه اوضاع بسیار خطرناک است و این مطلقا کار عاقلانه ای نیست که ترامپ دائما با پیام های توئیتی اش که بالغ بر ۱۴۰ حرف در این شبکه اطلاع رسانی است، علائم حساس و خطرناک می فرستد.
دوم آنکه؛ آنطور که از شواهد امر پیداست رهبر کره شمالی ‘ کیم جونگ اون’ ذاتا آدمی خطرناک است که دوست دارد به استقبال خطر برود. طبق محاسبات آمریکا، کیم از سال ۲۰۱۱ که بر مسند قدرت نشسته؛ تا به حال بیشتر از ۸۰ موشک و بمب را آزمایش کرده است در حالیکه پدرش یعنی مقام سلف او فقط ۲۰ باب از این سلاحها را آزمایش کرده بود.
آیا رهبری که به حکم غریزه عمل و رفتار می کند حاضر به مذاکره با ترامپ خواهد بود؟
او تا به حال به همه گشایش های آمریکا برای صلح پشت پا زده و همه درخواستهای آمریکا برای توقف آزمایشهایش را رد کرده و سه آزمایش دیگر هم انجام داده است.
کره شمالی مدعی است که تمام این اعمال و رفتارهایش برای دفاع از خود است. رزمایش مشترکی که ماه گذشته (میلادی) آمریکا و کره جنوبی انجام دادند هم انگیزه خوبی بدست رهبر کره شمالی برای محق دانستن مدعایش داد.
آیا کیم دارد ادا در می آورد؟
بیاییم ببینیم آیا واقعا اینطور است یا نه.
تا ماه مارس آینده هیچ رزمایش جدیدی میان آمریکا و کره جنوبی برنامه ریزی نشده است پس با این حساب پیونگ یانگ شش ماه فرصت دارد تمام گزینه های ممکن پیش رو را مرور کند.
به هر ترتیب تا آنجا که تاریخ به ما می آموزد؛ هر محاسبه ی غلطی در نواختن جرقه آتش یک جنگ؛ موجب ایجاد فجایع مصیبت بار خواهد شد.

پاسخ دادن