داستان #هلیا …

هلیا و هلیاها دختران ماه و دختران شب سرزمین ما، برونداد تناقضات و ملغمه ای هستند که ما از اسلام و غرب در فرهنگ ساخته ایم و با هیج ابزاری قابل تطبیق با هویت انسانی نیست.

تهران – اقتصادبرتر – ۲۱ تیر ۱۴۰۰

#داستان_امروز
«هلیا؛ دختر ماه، دختر شب…»
از تهاجم فرهنگی تا شبیخون فرهنگی دشمن، با ژست روشن فکری و ترس از مواجهه با چالش های منجر به ترک میز، نشستیم به تماشا…
چرا امروز متعجب از ولنگاری فرهنگی از درون هستیم، نمیدانم!
خاطرم هست در دوران مسئولیت جلسه ای با یکی از دختران معروف موتورسوار داشتم تا درددلها و خواسته هایش را بشنوم و راهی برای رفع نیاز عفیفانه اش بجویم…
پس از جلسه یکی از مدیران گله کرد که:«در شان شما نیست کف خیابان با دختران بی حجاب یا خانمهای… دیده میشوید، یا امثال ایشان را به دفتر کار خود دعوت میکنید!
شخصا فکر میکنم لازم است شان جایگاهی خود را حفظ کنید این کارها را بسپارید به بچه های بسیجی… بنشینید طرح بنویسید و فرمان حرکت صادر کنید!»
عرض کردم: آیا قبول دارید در شرایط جنگ نرم هستیم؟
فرمودند: بله
گفتم: در جنگ سخت فرمانده یا طراح عملیات چه میکند؟
آیا قبل از هر چیز نباید خودش کف میدان را مثل کف دستش بشناسد؟!
یاد شهید باقری بخیر…
همین الان سردار سلیمانی کجا هستند؟
چرا رفتند سوریه؟!
شانشان را حفظ کنند و در دفتر کارشان بنشینند و دستور صادر کنند دیگر!
از نگاه عاقل اندر سفیهشان متوجه شدم متوجه نشدند …
مینویسم شاید امروز کسی توجه کرد؛
مینویسم از درد انسان در عصر حیوانیت مدرن
مینویسم که بدانیم نمیشود با تناقض رفتار و گفتار اسلام را پیاده کرد
از درد جگرسوز هلیا مینویسم
از موهای پریشانش که شانه ای از چنگ جنگ خیابان دارد
مینویسم از هلیا از دختر ماه، دختر شبهای بی فروغ فرهنگی کشورم ایران؛
مینویسم که شاید مسئولی بخواند،
که ای کاش فقط یک هفته کف خیابانهای این کشور با زنان ودختران و پسران و مردان به ظاهر ناهنجار میزیستیم
تا واقعیت را از آن سوی دیوارهای منقش به اعداد و ارقام و آمارهای تحقیقات و پژوهشهای مسیر داده شده ی بودجه بندی شده دریابیم
و بدانیم با مدل فکری آموخته شده مکاتب غربی پا پس زمینه ی فرویدیسم نمیشود واقعیت جامعه ایران اسلامی را درک کرد!
مینویسم که وقتی در پژوهشهایمان سوال میکنیم حجاب اجباری خوب است یا بد! نباید توقع جواب درست داشته باشیم…
هر چند که حتی پس همین سوالات غلط، باز هم ایرانی فریاد زده نجابتش را…
اما
کاش یکبار بپرسیم؛ آیا دلت میخواهد متعلق به کسی باشی که چشمهایش فقط مال توست؟
که پاسخ این سوال میرساند جامعه ایران عفیف است و عاشق عفت
و شاید هلیا درد به در دنبال عفت دویده، نرسیده و ترسیده که مجبور شده قمه ای را در لباس پنهان کند…

شاید روزی به این حقیقت رسیدیم که نبودنمان با مردم ما را غرق در فضایی کرده که حصر رسانه ای دشمن در کنار پژوهشهای غلط برایمان ساخته اند
لازم است کف میدان باشی تا بچشی طعم زندگی هلیا و هلیاهایی را که در جامعه ی به اسم اسلامیمان در به در گشته اند دنبال هویت انسانیشان

در جامعه ای که کتابهای درسیش چیزی میگوید و محیطش متناقض آن را طلب میکند!
جامعه ای که داد میزند چادر بپوش حجاب کن!
اما برای یک زن محجبه یا مرد چشم پوش جایگاهی جز طرد و تمسخر تعریف نکرده است
جامعه ای که از فیلمها تا تبلیغات صدا و سیمای اسلامیش از جشنواره ی فجرش
از پاساژها تا تفریحاتش، فرهنگ برهنگی و تن آرایی به چشم فرو میکند و همچنان با دهها دستگاه عریض و طویل مدام با داد حجاب خوب است گوش را کر میکند

من زن ایرانی دلم میخواهد فریاد بزنم آقایان!
به ریشخند کشیدید اسلام را به بازی گرفتید فرهنگ ایران را
کاش یک روز با هلیا می نشستید که می دیدید عطش هلیا در سن نوجوانی به جای آب گوارای انسانیت با چه شربت زهرآگینی از سمت جامعه ی متناقض گزارشی شما به آتش کشیده شده
که اکنون اینچنین از سوزش آتش درون، کف خیابانهای شهر مجنونانه فریاد خفه شدم به رفتار سر میدهد.

شاید روزی جمهوری اسلامی ایران دریافت که لازم است دفتر مدیران فرهنگیش را در ندامتگاهها و زندانها یا پارکها و میادین پر آسیب برپا کند
که از پس دیوارها و در گعده های خوش دور از واقعیت نخواهیم فهمید آسیب چیست و از کجا نشات میگیرد
شاید آنگاه درک کنیم حقیقت را
حقیقتی که من از مناجاتهای شبانه ی زن تن فروش تواب با خدا دریافتم
که اگر او جای من بود و در محیط تربیتی من رشد یافته بود چه بسا در مقام فرشته ای بیگناه به ملکوت معنویت پر کشیده بود و
اگر من جای او بودم….

کاش لا اقل آنان که نشستند و با ایشان دمخور شدند را به چوب ملامت به اسم خطاکار نزنیم
هلیا و هلیاها دختران ماه و دختران شب سرزمین ما، برونداد تناقضات و ملغمه ای هستند که ما از اسلام و غرب در فرهنگ ساخته ایم و با هیج ابزاری قابل تطبیق با هویت انسانی نیست
از تهاجم و شبیخونی که زخمشان کاری بود بر پیکره فرهنگمان هم که بگذریم
لازم است باور کنیم غلط رفتیم و غلط کردیم…
بیایید تا دیرتر نشده بازگردیم از این دوگانه ی خود ساخته ی غلط…

* مهری طالبی دارستانی کارشناس مسائل زن و خانواده

پاسخ دادن