عزادار فاطمه ام …

چهره مقدس و ملکـوتى فاطمه زهرا علیها السلام در تاریخ اسلام آنقدر تابناک و روشـن است که چنـدان به تحقیق و بـررسـى نیاز نـدارد، اما با تـوجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندکى درباره فضایل حضـرتـش گفتگـوکنیـم.

تهران – اقتصاد برتر – 23 بهمن 95

افسانه صدیقی – ایام فاطمیه یا فاطمیه، نام روزهایی است که شیعیان به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌ الله علیها عزاداری می‌کنند.

مادر خوبی ها …

چهره مقدس و ملکـوتى فاطمه زهرا علیها السلام در تاریخ اسلام آنقدر تابناک و روشـن است که چنـدان به تحقیق و بـررسـى نیاز نـدارد، اما با تـوجه به ایام شهادت آن بزرگوار شایسته است اندکى درباره فضایل حضـرتـش گفتگـوکنیـم.

فاطمه، چهارمین دختر پیامبر بزرگ اسلام بود و کوچکترین، هم دختر آخرین خانواده ای که پسری برایشان نمانده بود و هم در جامعه ای که ارزش هر پدری و هر خانواده ای به «پسر» بود.

نظام قبیله ای عرب، از دورهء «مادرسالاری» گذشته بود و در عصر جاهلیت نزدیک به بعثت، به دورهء «پدرسالاری» رسیده بود. در چنین محیطی و زمانی است که تقدیر که در پس پردهء غیب دست اندرکار بر هم زدن همه چیز است و پنهانی بر آن است تا در این مرداب آرام و متعفن زندگی و زمان، انقلابی ریشه برانداز و آفریننده برپا کند و طوفانی برانگیزاند، ناگهان نقشهء شگفت، شیرین، اما دشواری را طرح می کند، و برای این کار دو چهرهء شایسته را بر می گزیند: پدری را و دختری را.

تولد نور

اکنون قریش که بزرگترین قبیله عرب است و سرشار افتخارات دینی و دنیایی و چهرهء اشرافیت قوم، همهء مفاخر خویش را به دو خانوادهء بنی امیه و بنی هاشم سپرده است. بنی امیه ثروتمندترند ولی بنی هاشم آبرومندتر. چه، پرده داری کعبه در این خانواده است و عبد المطلب، شیخ قریش از اینها است.

اکنون عبدالمطلب مرده است و ابوطالب، بزرگ بنی هاشم نفوذ و قدرت پدر را ندارد. در تجارت نیز ورشکسته و از فقر فرزندانش را میان خویشاوندانش تقسیم کرده است. رقابت شدیدی میان این دو خانواده جان گرفته و بنی امیه می کوشد تا وارث تمام مناصب و مفاخر قریش گردد و بنی هاشم را از نظر معنوی نیز بشکند. تنها خانواده ای که در بنی هاشم اعتبار و حیثیتی تازه یافته، خانواده محمد است، نوادهء عبدالمطلب که ازدواج با خدیجه، زن نامور و با شخصیت و ثروتمند مکه، برایش موقعیت اجتماعی استواری پدید آورده است.

همه درانتظار تا از این خانه “پسرانی برومند” بیرون آیند و به خاندان عبدالمطلب و خانوادهء محمد قدرت و اعتبار و استحکام بخشند. مادر پیر شده است و سنش از شصت می گذرد و پدر، گرچه دخترانش را عزیز می دارد اما با احساسات قومش و نیاز و انتظار خویشاوندانش شریک است. آیا خدیجه که به پایان عمر نزدیک شده است فرزندی خواهد آورد؟ امید، سخت ضعیف شده است.

آری، شور و امید در این خانه جان گرفت و التهاب به آخرین نقطهء اوج رسید، این آخرین شانس خانواده عبدالمطلب است و آخرین امید.

اما… باز هم دختر!

نامش را فاطمه گذاشتند.

شور و شوق از خانوادهء بنی هاشم به بنی امیه منتقل شد و… دشمن کامی. زمزمه ها و دشنام ها و فریادها که: «محمد ابتر شده». مردی که آخرین حلقهء زنجیر خاندان خویش است، خانواده ای «چهاردختر» و همین!

و این مرد چهار دختر دارد.

اما نه، سه تنشان پیش از خود وی مردند. و اکنون تنها یک فرزند بیشتر ندارد، یک دختر، کوچکترینش.

فاطمه!

وارث همهء مفاخر خاندانش، وارث اشرافیت نوینی که نه از خاک و خون و پول، که پدیدهء وحی است، آفریدهء ایمان و جهاد و انقلاب و اندیشه و انسانیت و… بافت زیبایی از همهء ارزش های متعالی روح.

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ، إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ

به تو «کوثر» عطا کردیم، ای محمد (ص). پس برای پروردگارت نماز بگزار و شتر قربانی کن. همانا دشمن کینه توز تو، هم او «ابتر» است!

او با دَه پسر، ابتر است، عقیم و بی دم و دنباله است. به تو کوثر را دادیم، فاطمه را. این چنین است که «انقلاب» در عمق وجدان زمان پدید می آید!

امّ ابیها

تاریخ یاد می کند روزی که وی را در مسجد الحرام به دشنام و کتک گرفتند، فاطمهء خردسال با فاصلهء کمی ایستاده بود و می نگریست و سپس همراه پدر به خانه بازگشت. و نیز روزی که در مسجد الحرام به سجده رفته بود و دشمن شکمبهء گوسفندی را بر سرش انداخت، ناگهان فاطمهء کوچک، خود را به پدر رسانید و آن را برداشت و سپس با دست های کوچک و مهربانش سر و روی پدر را پاک کرد و او را نوازش نمود و به خانه باز آورد.

مردم، که همیشه این دختر لاغر اندام و ضعیف را در کنار پدر قهرمان و تنهایش می دیدند که چگونه طفل، پدر را پرستاری می کند و می نوازد و در سختی ها با وجودش، سخنش و رفتار معصومانه و مهربانش او را تسلی می بخشد، به او لقب دادند: امّ ابیها(مادرِ پدرش)

سال های تیرهء حصار 

سال های سیاه و سختی و گرسنگی در درهء ابوطالب آغاز شد.

روزها در این حصار به سختی می گذرد و شب ها خیمهء سیاهش را بر سر ساکنان این کوه گسسته از زندگی می زند و هفته ها و ماه ها و سال ها به سختی و کندی بر تن و روح خسته، اما نیرومند همدردان خویشاوند پیغمبر گام می نهند و می گذرند. سال های تیرهء حصار پایان یافت و خدیجه نجات مسلمانان و آزادی همسر محبوب و دختران بزرگوار و وفادارش را به چشم دید. ابوطالب و خدیجه هر دو به فاصله کمی از یکدیگر و فاصله کمی از روز آزادی می میرند. سختی و شکنجه شدیدتر شد. ابوطالب رفته بود و پیغمبر، بی دفاع در برابر کینه ها قرار گرفته بود و کینه ها و بغض ها از مشاهدهء صبر و پایداری و ایمان محمد و پیروانش ریشه دارتر و بی رحم تر شده بود.

پیغمبر سخت تنها مانده است، در شهر ابوطالب نیست و در خانه خدیجه.

فاطمه اکنون بیشتر معنی و سنگینی این کنیهء شگفتش را احساس می کند که: «امّ ابیها» است. نخستین سال های عمر او با نخستین سال های بعثت و سختی ها و شکنجه های رسالت توأم است و فاطمه از همهء فرزندان محمد، برای تحمل سخت ترین مصیبت ها و کشیدن بار سختی هایی که رسالت بر دوش پدر نهاده است شایسته تر است و خود به این سرنوشت آگاهی دارد و پدر و مادر نیز.

پیوند آسمانی

آری، علی نباید در خانهء پدر ببالد و بپرورد، اما باید از کودکی در کار فاطمه باشد و در خانهء پدر فاطمه ساخته شود. سرنوشت این کودک، با سرنوشت این پدر و دختر پیوندی شگفت دارد.

فاطمه همچنان در وفای به عهد خویش مانده است و در خانهء پدر دامن پارسایی و تنهایی را رها نکرده است و این را همه می دانند؛ به خصوص از هنگامی که خواستگاری عمر و ابوبکر را پیغمبر قاطعانه رد کرد، همهء اصحاب دانستند که فاطمه سرنوشتی خاص دارد و دانستند که که پیغمبر بی مشورت دخترش هرگز پاسخ خواستگاران را نمی گوید.

فاطمه با علی بزرگ شده است؛ او را برادری عزیز برای خویش؛ و پروانه ای عاشق بر گرد پدر خویش می بیند. تقدیر سرنوشت این دو را از کودکی به گونهء خاصی به هم گره زده است؛ هر دو با جاهلیت پیوندی نداشته اند، هر دو از نخستین سال های عمر در طوفان بعثت رشد کرده اند، و در رنج روییده اند.

اکنون این «ودیعهء محمد» فصل دوم زندگی اش را آغاز می کند و تقدیر برای عزیز ترین ودیعهء انسان، رنج ها و سختی های تازه ای ارمغان می آورد. سختی زندگی در خانهء علی آغاز شد؛ اما دشوارتر از همیشه. فاطمه اکنون همان مسئولیت های همیشه اش را دارد؛ اما این بار در برابر علی، جوانی که دیروز به چشم برادر به او می نگریست و امروز به چشم همسر.

روز ها و شب ها می آمدند و می رفتند و فاطمه، اکنون که چهار کودک یافته بود شیرین ترین جرعه های حیاتش را می نوشید و خاطره های تلخ سال های سختی و پریشانی و فقر را از یاد می برد. اما اینها همه، آرامش پیش از طوفان بود و طوفان در رسید. سیاه و هولناک و بر باد دهندهء آشیانهء او و ویران کنندهء خانه او.

مژدهء مرگ

پیغمبر در بستر افتاد.

دیگر نتوانست برخیزد.

با چشم به من اشاره کرد، سرم را به روی صورتش خم کردم، در گوشم گفت که این بیماری مرگ من است، من می روم. سرم را برداشتم، بدبختی و مصیبت چنان بر سرم هجوم آوردند که ناتوان شدم. چرا این خبر را تنها به من می دهد؟ من که در تحمل آن از اینها همه عاجزترم.

دلش بر پریشانی دختر کوچکش – که همچون طفلی به او محتاج است – سوخت. باز اشاره کرد. گویی دنبالهء سخنش را می خواهد بگوید:

-اما تو دخترم؛ نخستین کسی خواهی بود، از خانوادهء من، که از پی من خواهی آمد و به من خواهی پیوست.

سپس افزود:

خشنود نیستی که پیشوای زنان امت باشی، فاطمه؟

چه تسلیت بزرگی. کدام مژده ای است که بر آتش این مصیبت آب سردی بپاشد، جز همین؛ خبر مرگ من. آفرین پدر، چه خوب می دانی که چگونه باید فاطمه را تسلیت بخشی.

از درد فریاد زدم: وا اندوها بر من از اندوه تو ای پدر.

و او بی درنگ، با آهنگی که رهایی و آسودگی از آن خواندم، در جوابم گفت:

«اندوهی بر پدرت از امروز نیست».

کبوتر پهلو شکسته

فاطمه که اکنون همچون پرنده ای مجروح در میانهء دو فاجعهء سنگین فشرده می شود، مرگ پیغمبر و شکست علی، سر در گریبان غم های سیاه خویش فرو برده است و به گذشته می اندیشد و به پدر که آن همه نگران فردا بود، و به آینده، که سرنوشت مذهب «عدالت و رهبری» چه خواهد شد؟

اما فاطمه از پا ننشست. در زیر کوهی از اندوه، که بر جان عزادارش حس می کرد، مبارزه با خلافتی را که بی اساس می دانست  و خلیفه ای را که بی استحقاق می شمرد، ادامه داد. برای بازپس گرفتن فدک از تلاش باز نایستاد این تلاش همه به صورت حمله و انتقاد بود، می کوشید به همه ثابت کند که خلیفه در این کار خواسته است از او انتقام سیاسی بگیرد و بر علی ضربه ای اقتصادی فرود آورد. فدک برای فاطمه یک مسئله سیاسی شده بود و وسیلهء مبارزه، و پافشاری فاطمه از این رو بود.

اما اکنون چه می توان کرد؟ فاطمه هر چه کوشید نتوانست خشت این بنا را کج نگذارد. احساس کرد مدینهء پیغمبر گوشش در برابر فریادهای وی کر است و دلش در برابر سکوت علی سنگ! اکنون زنده بودن، برایش دردآور و طاقت فرسا است. اکنون تنها مایه های تسلیتی که در این دنیا می یابد یکی تربت مهربان پدر است و دیگری مژدهء امیدبخش او که: «فاطمه، از میان خاندانم، تو نخستین کسی خواهی بود که به من خواهی پیوست». هر روز که می گذشت برای مرگ بی قرارتر می شد، تنها روزنه ای که می تواند از زندگی بگریزد.

امروز دوشنبه سوم جمادی الثانی است، سال یازدهم هجرت. کودکانش را یکایک بوسید: حسن هفت ساله، حسین شش ساله، زینب پنج ساله و امّ کلثوم سه ساله. و اینک لحظهء وداع با علی چه دشوار است.

اکنون علی باید در دنیا بماند.

سی سال دیگر!

فرستاد «امّ رافع» بیاید، وی خدمتکار پیغمبر بود. از او خواست که:

-ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شستشو دهم، با دقت و آرامش شگفتی غسل کرد و سپس جامه های نوی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود پوشید. به امّ رافع گفت:

-بستر مرا در وسط اتاق بگستران.

آرام و سبکبار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.

لحظه ای گذشت و لحظاتی …

ناگهان از خانه شیون برخاست.

پلکهایش را فرو بست و چشم هایش را به روی محبوبش که در انتظار او بود گشود.

شمعی از آتش و رنج، در خانهء علی خاموش شد.

و علی تنها ماند.

فاطمه، فاطمه است.

نمی دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ خواستم از «بوسوئه» تقلید کنم، خطیب نامور فرانسه که روزی در مجلسی با حضور لوئی، از «مریم» سخن می گفت. گفت، هزار و هفتصد سال است که همهء سخنوران عالم دربارهء مریم داد سخن داده اند. هزار و هفتصد سال است که همهء فیلسوفان و متفکران ملت ها در شرق و غرب، ارزش های مریم را بیان کرده اند. هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان، در ستایش مریم همهء ذوق و قدرت خلاقه شان را بکار گرفته اند. هزار و هفتصد سال است که همهء هنرمندان، چهره نگاران و پیکره سازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم هنرمندی های اعجازگر کرده اند. اما مجموعهء گفته ها و اندیشه ها و کوشش ها و هنرمندی های همه در طول این قرن های بسیار، به اندازه این کلمه نتوانسته اند عظمت های مریم را باز گویند که:

«مریم، مادر عیسی است».

و من خواستم با چنین شیوه ای از فاطمه بگویم، باز درماندم:

خواستم بگویم: فاطمه، دختر خدیجهء بزرگ است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه، دختر محمد (ص) است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه، همسر علی است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه، مادر حسنین است.

دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم که: فاطمه، مادر زینب است.

باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، اینها همه هست و این همهء فاطمه نیست.

فاطمه، فاطمه است.

پخش آنلاین و دانلود مداحی سیب سرخی، جواد مقدم به مناسبت ایام فاطمیه ???

سیب سرخی – زهرا مرو، تو را به جان حیدر

?  دانلود

جواد مقدم – فصل عزای مادر شد

?  دانلود

تاریخ شهادت

روز شهادت حضرت زهرا (س) به صورت دقیق مشخص نیست و روایات مختلفی در این باره وجود دارد. در ایران دو روز (۱۳جمادی الاولی و ۳ جمادی‌الثانی) به عنوان روز شهادت حضرت زهرا (س) بزرگ داشته می‌شود. به این ایام، فاطمیه اول و فاطمیه دوم گفته می‌شود. شیعیان عراق و به‌ویژه نجف سه روز (۸ ربیع‌الثانی به علاوه دو روز پیش‌گفته) را برای شهادت آن حضرت عزا می‌گیرند.

از نظر تاریخی روز سوم جمادی‌الثانی مشهورتر است. این روز در ایران تعطیل رسمی است و بعضی از مراجع تقلید در قم به صورت پیاده‌روی در عزاداری شرکت می‌کنند.

اختلاف روایات

روز دقیق شهادت حضرت زهرا (س) بر اثر نقل‌های مختلف تاریخی و نیز روایات متفاوت از ائمه مشتبه شده است. برخی‌ آن را چهل روز بعد از رحلت پیامبر اسلام (ص)، برخی‌ هفتاد و دو روز، گروهی هفتاد و پنج روز، عده‌ای‌ نود و پنج روز، گروهی سه ماه و پاره‌ای دیگر شش ماه بعد از رحلت حضرت رسول(ص) دانسته‌اند.

فاطمیه اول

بر اساس برخی نقل‌های تاریخی شهادت حضرت فاطمه (س) در روز ۱۳ جمادی‌الاول و بعد از گذشت هفتاد و پنج روز از رحلت پیامبر اسلام (ص) واقع شده است. شیعیان به این روز و چند روز قبل و بعد از آن فاطمیه اول می‌گویند.

در برخی مناطق شیعه‌ نشین، مراسم عزاداری حضرت فاطمه از فاطمیه اول شروع شده و تا فاطمیه دوم ادامه می‌یابد.

در بین شیعیان مرسوم است که در این روز و برخی روزهای قبل و بعد از آن، مراسم روضه خوانی و ذکر مصیبت در مساجد، حسینیه‌ها، تکایا و نیز در خانه‌ها برگزار می‌کنند.

فاطمیه دوم

بر اساس حدیثی که ابو بصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است، شهادت حضرت فاطمه (س) در روز سه شنبه سوم جمادی‌ الثانی بوده است.

عزاداری ایام فاطمیه معمولا در فاطمیه دوم شور بیشتری پیدا می‌کند. در قم بعد از تاسیس حوزه علمیه قم و زعامت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، عزاداری در این روزها احیاء شد.

مدت عزاداری

در سنت شیعیان مدت خاصی برای عزاداری وجود ندارد و معروف شدن دهه اول یا دوم در سال‎های اخیر با تأسی به دهه اول محرم صورت گرفته و روایت یا سنتی که چنین توصیه‌ای داشته باشد در دست نیست. جایگاه بلند دخت رسول خدا(ص) و شهادت ایشان در راه دفاع از حقانیت امیرالمؤمنین علی(ع) و نیز مصائب وارد شده بر ایشان، علت این سنت در بین شیعه است.

زمان این دو دهه نیز در شهرهای مختلف، متفاوت است ولی معمولاً بنابر قول ۷۵ روز، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم آن دهه فاطمیه اول و طبق قول ۹۵ روز، به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم آن، دهه فاطمیه دوم گفته می‌شود. برخی از مراجع تقلید شیعه توصیه کرده‌اند در هر فاطمیه سه روز به مراسم عزا اختصاص داده شود. به این صورت که روزهای ۱۳، ۱۴ و ۱۵ جمادی الاول در فاطمیه نخست و روزهای ۱، ۲ و ۳ جمادی الثانی به عنوان فاطمیه دوم عزاداری شود.

فاطمیه در دیگر کشورها

در کشورهایی همچون عراق، پاکستان، آذربایجان، تاجیکستان، و استرالیا نیز در ایام فاطمیه مراسم سوگواری برگزار می‌شود. در اروپا نیز مراکزی همچون مرکز اسلامی هامبورگ، مرکز اسلامی انگلیس، مرکز اسلامی امام علی استکهلم در این ایام، مراسم سوگواری برگزار می‌کنند. مراسم فاطمیه در این کشورها از سه تا پنج شب ادامه دارد.

ساخت ماکت خانه حضرت زهرا

در سال‌های اخیر همزمان با ایام فاطمیه، در برخی شهرهای ایران بویژه در قم و تهران ماکت‌هایی از محله بنی هاشم، خانه حضرت زهرا، بیت‌الاحزان، قبرستان بقیع، غدیر خم و… ساخته می‌شود و مورد بازدید عمومی قرار می‌گیرد.

تو هم با کوفه هم دستی مدینه
نمک خوردی ولی پستی مدینه
کسی بر بازوی زهرا نمی زد
اگر دستم نمی بستی مدینه

پاسخ دادن